کاف

:: کاف

حرف های خیلی زیادی تو دل این خودکاره گیره. مثل کاف. مثل نام تو. مثل کوچکترین برش عرضی موجود از احساسات تو. خیلی وقته اینجا منتظر موندم. میگن یادم نیست. اما خوب یادمه.  کسایی که خودشون ناهار دیروزشونه با چپ چشما  به یاد میارن،  دیگه حتی به رنگ سیاه قبرتم نگاه نکردن. میبینی کاف من؛ میبینی که چطور سمبلی که برات گذاشتم چنگهای زرد خورشیدو اسیر کرده.  چرا پس نمیای! دلم پره، میخوام مثل همیشه بریم سلمونی و  من اول بشم. میخوام برم تو بقل سفت عمو، له شمو برم تو اتاق امیر. میبینی چقدر خسته شدم اونقدر که همه رو یادمه. علت موندنم همینه؛ عادت به این درد...

من هنوز بر روی این صندلی منتظر مانده ام. امروز را با دیگر کاف زندگی ام جشن خواهم گرفت اما همچنان جای عینکی ات را بو میکنم و پس از تنفس لباس کوتاه آبیت، در حسرت ساعت نقره ایت خواهم ماند. انگار دستانم شایسته آشنایی با آنها را ندارد. کاف مثل نام توست. مثل کمیاب ترین حس این لحظه خیره در چشمان توست. پس چرا نمیایی! این همه مدت انتظاری داخل تیله هایت سخت است. هیجی نباشد انها را از تو گرفته ام.

پ.ن۱:روز پدر مبارک. البته این روز کمی فرخنده تر از قبله(۲اردیبهشت)

پ.ن۲:دیکه حرفی نداریم.

منبع : از زمستانکاف
برچسب ها : میبینی

نو

:: نو

هر سال از شاخکهای شکننده برگی می آید. هر بار ز نسیم باد، هوای عشق پدیدار میشود. سبزه ها سرسبز تر میشوند و ناخودگاه حسی ناب پا در دل میگذارد.این حس ناب هرسال تازگی دارد، بعضی سالها حتی بیشتر. چه اهمیتی دارد در سال جدید تقویم خط خورده ی من تاریخ تازه ای را نشان دهد. مهم این ساعات است که یک بار در سال آن را تجربه میکنیم. هر سال دعا میکنیم و با گریه لحظات را میشماریم. لحظات ما اما شمارشی نیست. مدتیست که خیره ایم. به قاب ناب قهوه ای که مسیر خاکی این ساعاتم را نشان میدهد. نوی من یک نقطه ای کوچک کافیست تا این کاغذ پر شود. تا با تو سال من  نو شود


عید نوروز پیشاپیش مبارک

منبع : از زمستاننو
برچسب ها :

رنگین کمان شب

:: رنگین کمان شب

شعله های زرد رنگ و نارنجی. بوی سوخته ی کاه مزرعه. جیغ و فریادهای جوانان و کودکان و گریه ی بچه در آغوش فامیل. احساس گرمای سوزان آتش و دیدن رنگین کمان شب و البته خنده های عموی نارنجی. اینها واضح ترین تصاویری بودند که از داخل این لیوان پرشده از شراب صدساله ی کهن دیده میشد. شرابی که شاید عشق مدفون شده ی من در زیر این زمینها را قوی تر میکرد. اما امشب با دگر شب هایم فرق داشت. نورهای سبز و زرد و قرمز و آبی و... همگی بر روی موزاییک دیوار در بالکن دیده میشدند. انگار در شب رنگین کمان پدید آمده. حتی سایه ی بنفش هم سلام واضحی به من میرساند. سایه ای که رنگش را دوست داشتم.  بی هیچ اشاره قلوپ به قلوپ این عشق کهنه را می نوشیدم. آری این حس کهنه تر از آن بود که بخواهد تغییری در این روزهای سیاه و کسل به وجود آورد. مدتی هم بود که هوس چای کرده بودم که البته حال دم گذاشتنش را نداشتم. تازه دم هم نمی آمد اگر میخواستم. بگذریم من به عشق باور چندانی نداشتم و ... تمام این هذیون ها اهمیت نداشتند. همه را باید کنار میگذاشت و میفهمید چرا امشب خاص بود؟ چرا یک حس خالص و نابی امشب مرا گرفته بود؟ ایا به خاطر همبستگی رنگها در کنار بنفش بود؟آیا برای رنگین کمان این شب بود؟یا تلخ تر بودن این زهر مهلک؟ اندیشه را با هر قلوپ بیشتر میکردم. دیگر از تلخی این عشق لعنتی خسته بودم. گیلاسی هم انگار این ساعات نبود که با شیرینی اش درمانم دهد. پس چرا این شب خاص بود؟ هنوز آخرین قلوپ را پایین نبرده بودم که ناگهان الوان ذهنم با یک صدا منفجر شد. صدای دست و سوت های همسایه ها. برخاستم و دیدم که شعله های آتش به پرواز در آمدند. بالن های زرد و سبز و بنفش که به علت باد در خلاف یکدیگر پیش رفتند. همانطور خیره ماندم و شاهد سرافرازی بالن های زرد و سبز و بنفش در آسمان پر ستاره آن شب شدم. شرابم را با یک قلوپ ارام تمام کردم و به خیره ماندن ادامه دادم. اما حس بهتری را داشتم. آرامش و شادی که وصف ناپذیر بود و تنها با یک لبخند رفیق شد. آری هنوز دلم جای آن عشق مدفون یک چای میخواست اما مهم این نبود. مهم پرواز شعله های آتش و رنگین کمان این شب بود که پس از پایانش با خود گفتم ای کاش کمی بیشتر این شب ادامه داشت. مهم شبی بود که یک بار در سال اتفاق میافتد. میدانستم روز های سیاه تمام شدنی نیستند و فقط گذارا و باز می آیند. بنابراین شمع کنارم را روشن کردم و برای این شب نگه داشتم تا شاید رنگین کمان شب پرستاره را یادم بماند. به امید چهارشنبه سوری خلوت و شاد رویا ها تا  اوج آرزوهایش آسمان این شب باشد و ترقه هایش رنگین کمان شب.


پ.ن:چهارشنبه سوری مبارک.مراقب هم باشیم.

منبع : از زمستانرنگین کمان شب
برچسب ها : کمان ,رنگین ,قلوپ ,بنفش ,بود؟ ,تمام ,رنگین کمان